delivering to Toronto update location

School of Payamism (metanarrative)

School of Payamism (metanarrative)

مکتب پایایسم (فراروایت)

مکتب فلسفی_ادبی پایایسم در نیمه دوم دهه نود در غرب ایران شکل گرفته و تئورسین و بنیانگذار آن میثم رجبی می باشد. این مکتب از اصول و مولفه هایی برخوردار است که تفکر آن را شکل می دهد. که اصول آن عبارتند از اصل فراگیر، اصل همراهی، اصل سهم گرایی، اصل پایاجنسیت، اصل تجمیع و... که در ادامه به صورت مختصر به برخی از آنها پرداخته می شود: 

اصل فراگیر: 
اصل فراگیر اصلی است که تمام وسعت یک موضوع را در بر می گیرد. اصل فراگیر، اصل همه گیری موضوعات است در هر سطحی که باشند. این اصل متکی بر روند درون روایتی است. یعنی اگر ما جهان هستی را یک روایت بدانیم و در سطحی پایین تر انسان را باز یک روایت بدانیم هر آنچه را که انسان تفکر کرده نیز روایت بدانیم، نگاهی درون روایتی پیدا کرده ایم. پس در این نگاه با جهانی از روایتها رو به رو هستیم که هر کدام در زیر مجموعه خود جزئی از یک روایت بزرگتر هستند. به همین خاطر فراگیری نیز سطح بندی دارد و وقتی می گوییم نگاه فراگیر باید بدانیم این نگاه چه سطحی از روایت یا روایت ها را در بر می گیرد. برای مثال اگر در ادبیات یا فلسفه معتقد به فراگیری هستیم، فراگیری تمام دستاوردهای ادبیات یا فلسفه با تمام روایتهای بزرگ و کوچک در زیر مجموعه آنها را در بر می گیرد.

اصل همراهی: 
همراهی اصلی است که تلاش دارد نگرش های متضاد را در هر سطحی هستند شناسایی نماید و با تمام تفاوت و اشتراکاتی که با هم دارند در یک مسیر همراه هم کند. در واقع در اصل همراهی تضادها به گونه ای با هم همراه می شوند که با وجود حفظ ماهیت اصلی خود در کنار هم قرار می گیرند و این همراهی با وجود تضادهایی که بین آنها وجود دارد باعث می شود در سطحی با هم، هم انرژی نیز شوند.

اصل سهم گرایی: 
اصل سهم گرایی به دنبال این است سهمی که مطلق و نسبی گرایی از هم دارند را مشخص نماید و بر مبنای این سهم شق دیگری خلق نماید که متکی بر سهم گرایی از هم است و از طرفی تفاوت و تفاوتهایی که در این دو شق وجود دارد را بعنوان استثنا بپذیرد و با احترام به آنها اصل و پایه را در هر شق که نتیجه نگاه آنهاست مشخص نماید. 
دو قطبی های ادبیات زبان مستقیم و غیر مستقیم که همان زبان داستان و شعر می باشند و مکتب پایایسم بر مبنای سهم گرایی این دو از جمله در معنا، موسیقی، تصویر، روایت و... معتقد به این است که جدایی بین این دو نیست و بر مبنای این اصل می توان در کنار دو گونه شعر و داستان به گونه سومی که متکی بر مخلوط وارگی زبانی اینهاست رسید که این گونه در مکتب پایایسم «فراروایت» نام دارد.

فراروایت:
کلیدواژه فراروایت در اندیشه لیوتار متفکر پست مدرن با کلیدواژه فراروایت در مکتب پایایسم دارای تفاوت است. لیوتار کلیدواژه (Metanarratives) را به کار می برد که به درستی هم معنای فراروایت را می دهد و هم کلان روایت، و این کلیدواژه به نفی نگرش های کلان و جهانشمول می پردازد و در مقابل رو به خُرده روایت ها می آورد. «در مکتب پایایسم «فرا» به معنای فراگیری بکار رفته است و «فراروایت» نیز به معنای فراگیری روایت های متضاد است در هر دانش و در سطحی که باشند» که بتوان آنها را بر مبنای اصل همراهی، اصل سهم گرایی به سهمی که از هم دارند رساند و بر این مبنا اصل و استثنا را در هر زمینه ای مشخص نمود. پس تا اینجا مشخص شد فراروایت لیوتاری به معنای نگرش های کلان و جهانی است. اما فراروایت پایایستی فراگیری روایتهای دو قطبی است در هر سطح درون روایتی که باشند. از سوی دیگر نگرش کلان روایت(فراروایت) و خُرده روایت بعنوان یک دو قطبی تفکری اگر با تکیه بر تفکر مکتب پایایسم و اصل استثا پذیر به آن پرداخته شود. «فراروایتهای خُرده روایت پذیر» شکل می گیرد یعنی کلان روایت(فراروایت) به عنوان اصل و خُرده روایت به عنوان استثنا پذیرفته شده است و به نوعی «میان روایت ها» شکل می گیرند و نتیجه ای که از این دو قطبی به دست می آید با «نفی فراروایت ها» در اندیشه لیوتار از لحاظ مفهومی نیز کاملاً متفاوت است. چرا که در اینجا فراروایتها نه تنها نفی نشدند بلکه به عنوان اصل مطرح شده اند اما این اصل استثنا پذیر است و به خُرده روایتها نیز توجه دارد و در نهایت به میان روایتی بودن می رسد. و از طرفی دیگر در مکتب پایایسم، فراروایت در ادبیات بعنوان مکتبی ادبی مطرح است که گونه ی فراروایت را در کنار دو گونه شعر و داستان شکل داده است و دارای دستاوردهای در این زمینه است. گر چه با تکیه بر اندیشه لیوتار، فراروایت در ادبیات پست مدرن نیز _با در نظر گرفتن دیگر شاخصه های پست مدرن_ مورد توجه است. به هر جهت با در نظر گرفتن تفاوتهای که گفته شد می توان نتیجه گرفت که کلیدواژه فراروایت در این دو تفکر تنها دارای اشتراک لفظی است.

تجمیع:
این اصل که ایجاز را مدنظر قرار داده در مقابل مکتب مینیمالیسم مطرح است و توانسته با بکارگیری دیگر اصول مکتب پایایسم به شکل درون روایتی خود نیز مکتب تجمیع را بوجود آورد. یعنی به عبارتی در «اصل فراگیری» در مکتب پایایسم هر تفکری به شکل درون روایتی، تفکرهایی را در زیر مجموعه ی خود دارد و تفکرهایی که شکل می گیرند، باز دارای زیر مجموعه هایی کوچک و کوچکتر هستند.
تجمیع به معنای جمع شدگی است و در کنار مکتب فراروایت مکتب دیگری است که در دل مکتب پایایسم در ادبیات مطرح شده و دارای ژانرها و سبکهای مختلفی در ادبیات می باشد.
این تفکر در مقابل مکتب مینیمالیسم مطرح شده و به زمان، مکان، شخصیت و سایر عناصری روایی نگاه متفاوتی دارد. 
در داستان و شعر مینیمالیسم زمان کوتاه است و مکان نیز دو یا چند مکان بیشتر نیست و نیز شخصیت یا شخصیتها محدود هستند. اما در تفکر تجمیع برخلاف شعر مینیمال که زمان کوتاه و آنی را نشان میدهد زمان بلند است و میتواند از زایش تا میرش شخصیت یا شخصیتهایی را در بر بگیرد و نیز محدودیت مکانی مینیمال را مخصوصا در فرم فراروایتی خود ندارد.
در مینمالیسم شعر و داستان دو گونه جدا از هم هستند اما در تجمیع شعر و داستان بر مبنای اصل همراهی و اصل سهم گرایی در یک همراهی دارای سهمی از هم هستند که این سهم از معنا گرفته تا موسیقی، تصویر، روایت و... را شامل می شود. پس در تجمیع زبان به مخلوط وارگی شعر و داستان میرسد که در کنار عناصر داستانی دستاوردهای شعری نیز بکار گرفته می شود. 
تجمیع همچون مینیمال متکی بر ایجاز است اما ایجاز در این دو متفاوت است. ایجاز در مینیمال بر مبنای کوتاهی زمان روایت است اما ایجاز در تجمیع بر مبنای جمع شدگی روایت است نه کوتاهی در زمان آن.
تجمیع متکی بر توضیح نیست بلکه تکیه آن بر نمایش دادن زندگی شخصیت یا شخصیتهای اثر است و از این منظر با شعر مینیمال که توضیح محور است متفاوت می باشد.
مکتب تجمیع دارای ژانرهای فرمی و محتوای مختلفی است و همانطور که تفکر مینیمال نیز توانسته ژانرهای مختلف فرمی و محتوایی را در ایران و خارج از ایران شکل دهد و همه آنها متکی بر جهان بینی مینیمالیسم هستند. از جمله خود شعر مینیمال، هایکو، طرح، سه گانی، فرانو و... در تجمیع نیز خود ژانر تجمیع، فرم باس، فرم دیار، ژانر محتوایی تیات و آفرت و... را به وجود آورده است. حرف از ژانرهای تجمیع شد شاید بی ربط نباشد که به ژانرهای مکتب فراروایت نیز اشاره نمود که عبارتند از: ۱_فراروایت در چهار  واحد روایی از کوتاه گرفته تا بلند ٢_داستان فراروایت در چهار واحد (داستانک فراروایت، داستان کوتاه فراروایت، داستان نیمه بلند و رمان فراروایت) و ۳_شعر فراروایت در چهار واحد مذکور. که در شعر کلاسیک می توان به غزل فراروایت، چهارپاره فراروایت و... نیز اشاره کرد.

کانون تمرکز بخشی:
در تفکر پست مدرن از هویت انسان تمرکز زدایی می شود و در ادبیات نیز متن با تمرکز زدایی رو به رو است. در کانون تمرکز در مکتب پایایسم اصل بر تمرکز مداری است و تمرکز زدایی به عنوان استثنا مدنظر است. برای همین پایایسم معتقد به «تمرکز بخشی» است و در آثاری که در گونه فراروایت نوشته می شود _که حداقل باید دارای دو روایت باشد_ این کانون تمرکز نمود خود را در سه شیوه ی پیشین کانون تمرکز «ثابت، متغییر و چندگانه» و سه شیوه کانون تمرکز در پایایسم به عنوان «تکرار، همه گانه و سهم گرا» نشان می دهد. از لحاظ فرمی در ادبیات باید گفت این فرم فراروایتی است که به روایت ها مرکزیت می بخشد و آنها را هماهنگ با اقتضای چند صدایی سهم گرای خود در بیش از یک روایت پیش می برد. از لحاظ محتوا نیز در مکتب پایایسم همزمان تمرکز بخشی مد نظر است و تنها تکیه بر فرم یا محتوا به تنهایی نیست.

چند صدایی سهم گرا:
چند صدایی در مکتب فراروایت با چند صدایی که در پست مدرن، مدرن و پیشا مدرن وجود دارد متفاوت است. در ادبیات پست مدرن صداها روند خُرده روایتی و مستقل دارند در حالی که در دوران مدرن و پیشامدرن معمولاً صداها مکمل هم هستند. اما در مکتب فراروایت از قبل معیار ثابتی در مورد صدای مستقل و مکمل برخلاف تفکرات پیشین نمی پذیرد. چرا که سهمی که صداها از هم دارند را نمی توان نادیده گرفت. برای همین چند صدایی که در فراروایت مد نظر است چند صدایی سهم گراست و در مقابل چند صدایی مکمل گرا و چند صدایی مستقل گرا قرار می گیرد. این مکتب در چند صدایی سهم گرا «مکمل بودگی صدا» را به عنوان اصل استثنا پذیر می پذیرد و صدای مستقل به صورت یک استثنا مورد قبول است. مگر اینکه در شرایطی صاحب قلم بخواهد در اثر خود استثنا را به عنوان اصل مطرح نماید. در اصل سهم گرایی گر چه مکمل بودگی را به عنوان اصل پذیرفته اما این اصل استثنا پذیر است و «مکمل بودگی مستقل پذیر» می باشد و با آن معیار ثابت صد درصد مکمل یا مستقل دارای تفاوت است.

بستر فراآزاد:
نیما یوشیج با تغییرات ساختاری که در شعر ایجاد نمود آغازگر بستر آزاد در شعر معاصر است و با شاملو و شعر سپیدش می توان گفت که شعر بصورت کامل از وزن دست و پا گیر عروضی فاصله گرفت و به آزادی بیشتری دست یافت. اما این پایان کار نبود و همچنان شعر بعد از گذشت دهه ها در دام هایی محصور بود. با تلاشهایی که شاعران در آزادی بخشیدن به شعر انجام دادند مواردی محقق یافت اما باز این پایان کار نبود. در این راستا مکتب پایایسم (فراروایت) بستر دیگر در ادبیات با عنوان بستر فراآزاد را مطرح نمود که در آن اثر از تک صدایی بودن یا چند صدایی بودن به چند صدایی بودن سهم گرا، از توصیف و توضیح محوری به نمایش محوری روایتی و فراروایتی، آزادی از جنیست گرایی و روی آوری به پایاجنسیت محوری، فراروایتگری و فاصله گرفتن از شعر محوری و داستان محوری صرف و... روی می آورد.

    0 Comments